( 45
)
صاحب معالم
شيخ حسن فرزند شهيدثانى
و پسر خواهرش
سيدمحمد صاحب مدارك
مى توان نام برد. صميميت ميان اين دائى و
خواهرزاده فوق رابطه خويشاوندى بوده است . همدرس و هم مباحثه بودند.
در پرتو صفا و صميميت در درس استاد بزرگوارشان
مقدس اردبيلى
شركت
مى كردند و با هم مباحثه مى كردند. هر كس به نماز مى ايستاد
ديگرى به
وى اقتداء مى كرد.
هر يك از آنان كه
درس مى گفت آن يكى در درس وى شركت مى كرد. در حقيقت هر دو در درس
يكديگر حاضر مى شدند. هرگاه كسى از يكى از آنان سوالى مى كرد
پاسخ
مى داد: آيااز فلانى
مثلا صاحب معالم يا بعكس صاحب مدارك
مساله را
پرسيده اى ؟اگر پاسخ مثبت بود
مى گفت : جواب همان است كه فرمودند.
هر كدام ازاين دو بزرگوار
كتابى تصنيف مى كرد
يا چيزى مى نوشت
به ديگرى هم عرضه مى كرد
تا نظراتش را بفرمايد. چنانكه گفتم
هر دو
شاگرد مقدس اردبيلى بودند و دو سال تفاوت سنى داشتند. صاحب مدارك دو
سال بزرگتر بود و حدود دو سال هم زودتراز صاحب معالم
فوت كرد
(سال 1009) صاحب معالم در سال 1011 وفات كرد. صاحب مدارك كه از دنيا
رفت
صاحب معالم آمد و روى قبر آن بزرگوار نوشت :
من المومنين رجال صدقوا ماعاهدوالله عليه فمنهم من قضى نحبه و
منهم من ينتظر... 23
يعنى :افرادى از مومنين مردانى هستند كه به آنچه با خداوند پيمان
بسته اند وفا كردند
بعضى از آنان در گذشته و بعضى منتظرند.
بعد
اين اشعار را بر روى سنگ قبر نوشت :
لهفى لرهن ضريح كان كالعلم
للجود والمجد والمعروف والكرم
قدكان للدين شمسا يستضاء به
محمد ذوالمزايا طاهرالشيم
سقى ثراه و هناه بالكرامه الريحان
والروح طرا بارى النسم . 24
يعنى : متاسفم براى كسب كه در آغوش خاك آرميده كه مانند كوه بلندى
بود براى سخاوت و بزرگوارى و نيكى و كرم .
براى دين خورشيدى بود كه از نورش استفاده مى شد. نامش محمد بود و
صاحب مزايا و سيره هاى پاكيزه .
|