|
|
![]()
حضـرت امام خمينى در سال 1348طى هجده سخنرانى بحث ولايت فقيه را مطرح نمودند كه بعدهادر كتابى تحت عنوان ولايت فقيه به چاپ رسيد. مطالب زير خلاصه اى ازاين كتاب است .
بسم الله الرحمن الرحيم
و به نستعين الحمـد لله رب العالميـن و صلى الله علـى خير خلقه محمد و آله اجمعين
مـوضـوع ولايت فقيه فـرصتـى است كه راجع به بعضـى امـور و مسائل مربـوط به آن صحبت
شـود. ولايت فقيه از مـوضـوعاتى است كه تصـور آنها موجب تصديق مى شود و چندان به
برهان احتياج ندارد. به ايـن معنى كه هر كـس عقايد و احكام اسلامى را حتـى اجمالا
دريافته باشد چـون به ولايت فقيه برسد و آنرا بتصور آورد بيدرنگ تصديق خـواهد كرد
و آنرا ضرورى و بديهى خـواهد شناخت. ايـن كه امروز به ولايت فقيه چندان توجهى نمى
شود و احتياج به استدلال پيدا كرده , علتـش اوضاع اجتماعى مسلمانان عموما و حـوزه
هاى علميه خصوصا مى باشد.
نهضت اسلام در آغاز گرفتار يهود شد و تبليغات ضد اسلامى و دسائيـس فكرى را نخست
آنها شروع كردنـد و بطـوريكه ملاحظه مـى كنيد دامنه آن تا به حال كشيـده شـده است.
مثلا تبليغ كـردنـد كه اسلام ديـن جامعى نيست , دين زنـدگـى نيست , براى جامعه
نظامات و قـوانيـن ندارد. طرز حكومت وقوانيـن حكومتى نياورده است. اسلام فقط احكام
حيض و نفـاس است. اخلاقياتـى هـم دارد , امـا راجع به زنـدگـى و اداره جامعه چيزى
ندارد. حالا عوامل درونى بعضـى از افراد جامعه خودمان را بايد بر آن اضافه كنيـم ,
و آن خـودباختگـى آنها است در برابر پيشرفت مادى استعمارگران. وقتى كشـورهاى
استعمارگر با پيشـرفت علمـى و صنعتـى يـا بحسـاب استعمـار و غارت ملل آسيـا و
آفريقا ثروت و تجملاتى فراهـم آوردند اينها خـود را باختند. فكر كردند راه پيشرفت
صنعتى اين است كه قوانيـن وعقايد خود را كنار بگذارند.
اسلام همانطور كه جعل قوانيـن كرده قوه مجريه هم قرار داده است. ولى امر متصدى قوه
مجريه قوانيـن هـم هست. اگر پيغمبر اكرم (ص) خليفه تعييـن نكنـد ((ما بلغ رسالته))
رسالت خـويـش را بپـايان نرسانده است. ضرورت اجران احكام و ضرورت قـوه مجريه و
اهميت آن در تحقق رسالت و ايجـاد نظام عادلانه اى كه مايه خـوشبختـى بشـر است سبب
شده كه تعيين جانشيـن مرادف اتمام رسالت باشد. در زمان رسـول اكرم (ص) اينطور
نبـود كه فقط قانون را بيان و ابلاغ كنند , بلكه آنرا اجرا مى كردند. ايـن را كه
ديانت بايد از سياست جدا بـاشـد و علماى اسلام در امـور اجتمـاعى و سياسـى دخـالت
نكننـد استعمارگران گفته و شايع كرده اند. ايـن را بى دينها مى گـويند.
مگر زمان پيغمبر اكرم (ص) سياست از ديانت جدا بـود ؟ مگر در آن دوره , عده اى
روحانى بـودند و عده ديگر سياستمدار و زمامدار ؟
لزوم مـوسسات اجـرائى مجمـوعه قانـون , بـراى اصلاح جامعه كافـى نيست. براى ايـن كه
قانـون مايه اصلاح و سعادت بشر شـود به قـوه اجرائيبه و مجـرى احتياج دارد. رسـول
اكـرم (ص) در راس تشكيلات اجرائى و ادارى جامعه مسلمانان قرار داشت. علاوه بر ابلاغ
وحـى و بيان و تفسيـر عقايـد و احكام و نظامات اسلام به اجـراى احكام و بـرقـرارى
نظامات اسلام همت گماشته بود تا دولت اسلام را بـوجـود آورد. در آن زمان مثلا به
بيان قانـون جزا اكتفا نمى كرد بلكه در ضمن به اجراى آن مى پرداخت.
سنت و رويه رسـول اكرم (ص) سنت و رويه پيغمبـر اكـرم (ص ) دليل بر لزوم تشكيل
حكومت اسلام است.زيرا اولاد خـود تشكيل حكـومت داد و تاريخ گواهى مى دهد كه تشكيل
حكومت داده و به اجراى قوانيـن و بر قرارى نظامات اسلام پـرداخته و به اداره جامع
بـر خاسته است. ثانيا براى پـس از خود بفرمان خدا تعييـن حاكـم كرده است. وقتى
خداوند متعال براى جامعه پس از پيامبر اكرم ( ص ) تعييـن حاكـم مى كند به ايـن
معنى است ه حكومت پـس از رحلت رسول اكرم (ص) نيز لازم است.
ضرورت استمـرار اجراى احكام
بديهى است ضـرورت اجـراى احكام كه تشكيل حكـومت رسـول اكـرم (ص) رالازم آورده
منحصـرو محـدود به زمـان آن حضرت نيست و پس از رحلت رسـول اكرم (ص) نيز ادامه
دارد.طبق آيه شريفه, احكام اسلام محدود به زمان و مكانى نيست و تا ابد باقى و لازم
الاجرا است.
رو به اميرالمومنين على بن ابى طالب (ع) پس از رحلت رسول اكرم(ص) هيچــيك از
مســلمانان در ايـن معنـى كه حكـومت لازم است ترديـد نداشت. هيچكس نگفت حكـومت
لازم نـداريـم. چنيـن حرفـى از هيچكـس شنيـده نشـد. در ضـرورت تشكيل حكـومت , همه
اتفاق نظر داشتنـد. اختلاف فقط در كسى بـود كه عهده دار ايـن امر شـود و رئيـس
دولت باشد.
ماهيت و كيفيت قـوانيـن اسلام
دليل ديگربرلزوم تشكيل حكومت ,ماهيت و كيفيت قوانين اسلام ـاحكام شرع ـ است. ماهيت
و كيفيت اين قوانين مى رساند كه براى تكويـن يك دولت وبراى اداره سياسى و اقتصادى
و فرهنگى جامع تشريع گشته است.
1 ـ احكام مالى مالياتهائى كه اسلام مقرر داشته و طرح بـودجه اى كه ريخته نشان مـى
دهد تنها براى سد رمق فقرا و سادات فقير نيست بلــكه بـراى تشكيل حكـومت و تاميل
مخارج ضـرورى يك دولت بزرگ است.
2 ـ احكام دفاع ملـى از طـرف ديگـر احكامـى كه راجع به حفظ نظام اسلام و دفـاع از
تمـاميت ارضـى و استقلال امت اسلام است بـر لزوم تشكيل حكـومت دلالت دارد. مثلا
ايـن حكـم : ((و اعدوا لهم مــــا استطعتـم من قوه و مـن رباط الخيل)) كه امر به
تهيه و تدارك هر چه بيشتـر نيروى مسلح و دفاعى بطـور كلـى است , و اگر به آماده
بـاش و مـراقبت هميشگـى در دوره صلح و آرامـش.
3 ـ احكام احقـاق حقـوق و احكام جزائى بسيارى از احكام از قبيل ديات كه بايد گرفته
و به صاحبانـش داده شـود , با حدود و قصاصى كه بايد با نظر احكام اسلامـى اجرا
شـود بـدون برقرارى يك تشكيلات حكـومتى تحقق نمى يابد. همه اين قـوانيـن مربـوط به
سازمان دولت است و جز قدرت حكـومتى از عهده انجام ايـن امور مهم بر نمىآيد.
لزوم حكـومت از نظر اخبار طبق ضـرورت عقل و ضـروت احكام اسلام و رويه رسـول اكرم
(ص) و حضرت امير المـومنيـن (ع) و مفاد آيات و روايات , تشكيل حكـومت لازم است.
اكنون بعنوان نمـونه روايتى را كه از حضرت رضا (ع) نقل شده مىآورم : امام مى
فرمايد : اگر كسـى بپرسد چرا خداى كريـم اولى الامر قرار داده و به اطاعت آنان امر
كرده است جـواب داده خـواهـد شـد كه به علل و دلائل بسيار چنيـن كرده است , از
آنجمله ايـن كه چـون مردم بر طريقه مشخص و معينى نگهداشته شـده و دستـور يـافته
انـد كه از ايـن طـريقه تجــاوز ننمايند و از حـدود و قـوانين مقرر در نگذرنـد
زيرا كه با ايـن تجاوز و تخطـى دچار فساد خـواهند شد , و از طرفى ايـن ام بتحقق
نمى پيوندد و مردم بر طريقه معين نمى روند و نميمانند و قـوانيـن الهى را بر پا
نمى دارند مگر در صـورتيكه فرد ( يا قدرت ) اميـن و پاسـدارى بر ايشان گماشته شـود
كه عهده دار ايـن امر باشـد و نگذارد پا از دائره حقشان بيرون نهنـد يا به حقـوق
ديگـران تعد كنند , زيرا اگر چنيـن شـد و شخص يا قـدرت بازدارنده اى گماشته نباشـد
هيچكـس لذت و منفعت خـويـش را كه با فساد ديگـران ملازمه دارد فرو نمى گذارد و در
راه تاميـن لذت و نفع شخصـى به ستـم و تباهى ديگران مى پردازد.
اختلاف حكومت اسلامـى با سايـر طـرز حكـومت حكـومت اسلامـى هيچيك از انواع طرز
حكـومتهاى مـوجـود نيست. مثلا استبدادى نيست كه رئيـس دولت مستبد و خـود راى باشد.
حكومت اسلامى نه استبدادى است و نه مطلقه , بلكه مشـروطه است. مجمـوعه شـرط همان
احكام و قـوانيـن اسلام است كه بايد رعايت و اجرا شـود. حكـومت اسلام , سلطنتى هـم
نيست تا چه رسد به شاهنشاهى و امپراطورى. در ايـن نوع حكومت ها حكام بـر جان ومال
مـردم مسلط هستنـد و خـودسـرانه در آن دخل و تصرف مى كنند.
شرايط زمامدار در دوره غيبت اكنـون كه شخص معينـى از طرف خـداى تبارك و تعالى براى
احراز امر حكـومت در دوره غيبت تعييـن نشده است تكليف چيست ؟ آيـا بـايـد اسلام را
رهـا كنيـد ؟ ديگـر اسلام نمى خـواهيـم ؟ اسلام فقط براى دويست سال بـود ؟ يا ايـن
كه اسلام تكليف را معيـن كرده است ولى تكليف حكـومتـى نداريـم ؟ اگر خدا شخص معينى
را براى حكومت در دوره غيبت تعيين نكرده است لكـن آن خاصيت حكـومتى را كه از صدر
اسلام تا زمان حضرت صاحب (ع) موجـود بـود براى بعد از غيبت هـم قرار داده است.
ايـن خاصيت كه عبارت از علـم به قانون و عدالت باشد در عده بيشمارى از فقهاى عصر
ما موجود است. اگر با هـم اجتماع كنند مى توانند حكومت عدل عمومى در عالم تشكيل
دهند.
ولايت فقيه اگر فرد لايقـى كه داراى ايندو خصلت باشـد بپا خاست و تشكيل حكـومت داد
همان ولايتى را كه حضرت رسـول اكرم (ص) در امر اداره جامعه داشت دارا مـى باشـد ,
و بر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند.
فقها در اجراى قـوانيـن و فرماندهـى سپاه و اداره جامعه و دفاع از كشـور و دادرسى
و قضاوت , مـورد اعتماد پيامبرند بنابر ايـن الفقها امنا الرسل يعنـى كليه امـورى
كه بعهده پيغمبـران است فقهاى عادل مـوظف و مامـور انجـام آننـد. گـر چه عدالت اعم
از امانت است و ممكـن است كسى در امور مالى امين باشد اما در عيـن حال عادل نباشد
, لكـن مراد از امنا الرسل كسانـى هستند كه از هيچ حكمـى تخلف نكننـد و پـاك و
منزه بـاشند.
پـس معناى امين ايـن است كه فقها تمام امـورى را كه اسلام مقـرر داشته بطور امانت
اجرا كنند نه ايـن كه تنها مساله بگويند.مگر امـام مسـاله گـو بـود و تنها بيـان
قـانـون مـى كرد ؟
دادرسـى با فقيه عاد است از روايت بر مـىآيد كه تصـدى منصب قضا بـا پيغمبـر (ص) يا
وصـى او است. در ايـن كه فقهاى عادل ـ بحسب تعييـن ائمه (ع) منصب قضا (دادرسـى) را
دارا هستنـد و منصب قضا از مناصب فقهاى عادل است اختلافـى نيست , بر خلاف مساله
ولايت كه بعضـى ماننـد مرحوم نراقـى و از متاخريـن مرحـوم نائينـى تمام مناصب و
شـوون اعتبارى امام را براى فقيه ثابت مـى دانند وبعضـى نمى دانند.
اثبات ولايت فقيه از طـريق نص و اگـر ـ فـرضا ـ گفته شـود كه از روايت استفـاده
مـى شـود كه رسـول الله (ص) جز علـم چيزى به ارث نگذاشته است و امر ولايت و خلافت
هـم ارثـى نيست و اگر خـود رسـو الله (ص) مى فرمـود ( علـى وارثـى ) استفاده نمـى
كرديـم كه حضرت اميـر (ع) خليفه آنحضـرت است. در ايـن صـورت ناچـاريـم كه راجع
بخلافت اميـر المـومنيـن و ائمه عليهم السلام بنص متشبث شـويـم و بگوئيـم كه رسـول
الله (ص) امير المومنيـن (ع) را بخلافت منصـوب كـرده است و هميـن مطلب را نسبت
بـولايت فقيه مـى گـوييم.
در عوائد نراقى از فقه رضـوى روايتـى نقل مى كند بايـن مضمـون : ((منزله الفقيه فى
هذا الـوقت كمنزله الانبيا فـى بنـى اسرائيل )) مقام فقيه ايـن زمان مثل مقام
پيامبـران بنـى اسرائيل است . البته نمى توانيم بگوئيـم كه فقه رضوى از امام رضا
(ع) صادر شده ولـى مـى تـوان بعنـوان مـويـد به آن تمسك كرد.
تشكيل حكومت اسلامى ما مـوظفيـم بـراى تشكيل حكـومت اسلامـى جـديت كنيـم. اولين
فعاليت ما را در ايـن راه تبليغات تشكيل مـى دهـد. بـايستـى از راه تبليغات پيـش
بيـائيـم. در همه عالــم و هميشه همينطـور بـوده است. چند نفـر با هـم مى نشستند
فكر مـى كردنـد , تصميـم مى گرفتند و بدنبال آن تبليغات مـى كردند كم كـم بر نفرات
همفكر اضافه مى شد.
عاشـورايـى بـوجـود آوريد اسلام را عرضه بداريد و در عرضه آن به مـردم , نظير
عاشورا بـوجـود بياوريـد. چطـور عاشـورا را محكـم نگهداشته و نگذاشته ايـم از دست
برود , چگـونه هنـوز مردم براى عاشـورا سينه مى زنند و اجتماع مى كنند ـ سلام بر
مـوسـس آن ـ شما هـم امـروز كارى كنيد كه راجع به حكـومت مـوجـى بـوجـود آيـد ,
اجتماعات بر پاگردد , روضه خـوان و منبرى پيـدا كنـد و در ذهـن مردم مطرح بماند.